تبليغاتX
اشک مهتاب

اشک مهتاب

"عمر بسیار بباید پدر پیر فلک را.....تا دگر مادر گیتی چو تو فرزند بزاید"

چه خوش است در فراقی همه عمر صبر کردن    به امید انکه روزی به کف اوفتد وصالی

از همان روز که صدایش را با گوش جان شنیدم و شیفته ی شخصیتش شدم ارزو میکردم روزی برسد که از نزدیک چهره اش را ببینم و اوایش را بشنوم ولی هیچ وقت فکر نمیکردم این ارزو به حقیقت بپیوندد چرا که همیشه با خود میگفتم من کجا و شجریان کجا؟؟؟کنسرت ۸۴ را اجرا کرد در حسرت دیدنش ماندم با خودم میگفتم مسئله ای نیست مهم اینست که شجریان همیشه و همه جا با من است..اری شجریان با من بود..من با او..با صدایش..با شخصیت مهربان و دوست داشتنی اش می زیستم ولی دلم چیز دیگری می خواست..اینکه می دیدم کنسرت می دهد و نمی توانم ببینمش برایم عذاب اور بود...گذشت باز هم کنسرت مرداد ماه را اجرا کرد و نتوانستم شرکت کنم..تنها خودم را با فیلمهاو نوارها و سی دی ها و مطالعه ی کتابهایش و دیدن عکس هایش ارام میکردم تا اینکه ۱ ماه پیش دوستم خبر داد که اواخر مهر ماه قرار است در اصفهان کنسرت بدهد باز هم نا امید بودم ولی با نا امیدی تمام رفتم و بلیط رزرو کردم تا لحظه ی اخر اندک امیدی داشتم ولی این بار هم نشد..گذشت تا روز دو شنبه..شب به دوستم زنگ زدم او در کنسرت بودم...تقریبا نصف کنسرت را تلفنی گوش دادم و بیشتر هوایی شدم که بروم..فردای ان روز با یکی از دوستان بلاگر تماس گرفتم و از او خواستم تا برایم بلیط تهیه کند...کورسوی امیدی در دلم بود او گفت اگر دیروز میگفتی راحت برایت تهیه میکردم ولی امروز همه ی بلیط ها تمام شده و تو می توانی بلیط ازاد تهیه کنی..خدایا یعنی ممکن است بالا خره بلیط گیرم بیاید...نهایت تلاش خودم را کردم تا اینکه عصر ان روز دوستم زنگ زد و شماره ی کسی که قصد فروش بلیطش را داشت به من داد...به ان شماره زنگ زدم...گفت که برای پنج شنبه ۳ بلیط دارد..از خوشحالی در پوست خود نمی گنجیدم..با دو برابر قیمت بلیط ۲۵۰۰۰ تومانی را از او خریدم و همان لحظه با ذوق و شوق تمام رفتم و برای خودم و خواهر و برادرم علی ۳ بلیط برای اصفهان گرفتم...اصلا باورم نمی شد...فردای ان روز دوباره به اقای کوثر زنگ زدم ولی اینبار نا امیدم کرد..گفت شرمنده بلیط ها را دوستم فروخته...شوکه شدم...باز هم ناامید از او خواستم بلیط ها را به من برگرداند..که جند دقیقه بعد تماس گرفت و گفت که بلیط ها را برایتان پس گرفتم..باز هم خوشحال لحظه شماری میکردم که ساعت ۶ برسد و خودم را راهی اصفهان ببینم...خدا را شکر میکنم که انتظار به سر رسید و بالاخره سوار اتوبوس اصفهان شدم...در طول مدتی که در راه بودیم تنها به این فکر میکردم که خدایا فرداشب همین موقع من کجایم؟ساعت ۵ صبح رسیدیم اصفهان..رفتیم هتل و استراحت کردیم تا برای کنسرت اماده باشیم...قبل از ظهر رفتیم نقش جهان و چرخی زدیم..اینجا باید گله ای داشته باشم از دوستان و مسئولان اصفهانی...یکی از ایرادات این برنامه این بود که تبلیغ در سرتاسر شهر بسیار ناچیز بود..به هر حال...تقریبا ساعت ۵.۵ بود که به خوراسگان رسیدیم..نمیدانید چه زجری کشیدیم تا ساعت ۷ که بلیط ها به دستمان رسید...ساعت ۷ وارد سالن شدیم...خدایا هنوز هم باورم نمی شود...تا خودش نیاید و از نزدیک نبینمش باور نمیکنم..تقریبا ۱ساعت و ۲۰دقیقه به انتظار نشستیم تا اینکه سر ساعت ۸ و ۲۰دقیقه گروه به روی سن امدند...چه ماندگار بود ان لحظه...دیدن عشقم محمد رضا شجریان...در طول مدت کنسرت چنان خیره شده بودم که می ترسیدم یک لحظه چشم از عشقم بردارم...برنامه با اواز ماهور اغاز شد:

روز ها فکر من اینست و همه شب سخنم        که چرا غافل از احوال دل خویشتنم

بعد از ان تصنیف زیبای سرو چمان:

سرو چمان من چرا میل چمن نمیکند         همدم گل نمیشود یاد سمن نمیکند

اخر سر هم تصنیف زیبای سخن عشق......

برنامه همانطور که انتظار داشتم بسیار خوب و شنیدنی بود البته برای من مهم تر از همه چیز دیدن خود شجریان بود....در انتها حضار اصرار میکردند که استاد مرغ سحر را اجرا کنند ولی انگار استاد دوست داشت ان شب ما را سورپرایز کند....همه منتظر مرغ سحر بودیم که استاد فرمودند تصنیفی تقدیمتان میکنیم به نام "ساقیا"....همه با هم فریاد زدیم و تشویق کردیم و چنان ذوق زده شدیم که خودمان هم نفهمیدیم ان لحظه چه شد...استاد می خواندند:

من از کجا پند از کجا باده بگردان ساقیا       ان جام جان افزای را بر ریز بر جان ساقیا

تصنیف که تمام شد باز هم تشویق کردیم و اصرار که استاد مرغ سحر...نمیدانم چه رازی در این تصنیف نهفته است که این طور همه را شیفته خود کرده...خیلی اصرار کردیم ولی استاد پس از سپاسگزاری از مردم سن را ترک کردند...استاد رفته بود ولی ما دست بردار نبودیم..چنان فریاد میزدیم و مرغ سحر را از استاد میخواستیم که پس از چند دقیقه استاد با چهره ای خندان به همراه گروه به روی سن بازگشتند...مرغ سحر را خواندند و ما هم همراهی میکردیم...همچون سایر برنامه ها....با انرژی مضاعف پس از پایان برنامه سالن را ترک کردیم..ولی من هنوز هم باور نمیکردم..ایا واقعا این من بودم که ۴ ساعت تمام به شجریان خیره شده بودم و تمام وجودم مات و مبهوت او شده بود؟؟؟نمیدانم.....

برنامه تمام شد و ان شب به بزرگترین..زیباترین و به یاد ماندنی ترین شب زندگیم تبدیل شدو من بیش از پیش عاشق شدم..تازه فهمیدم چقدر دوستش دارم...

"گفتم ببینمش مگرم درد اشتیاق    ساکن شود بدیدم و مشتاق تر شدم" 

پوستر کنسرت استاد شجریان در اصفهان 1386

ارادتمند:عشق شجریان/ابان ۱۳۸۶

+ نوشته شده در  شنبه 1386/08/05ساعت 12:21  توسط عشق شجریان  | 

كيوان ساكت در بوشهر

روز ۳ خرداد با خبر شدم كه كيوان ساكت كنسرتي در بوشهر برگزار ميكند.علي رغم مشكلاتي كه داشتم در اين هواي گرم براي ديدن كنسرت اين هنرمند بزرگ به بوشهر رفتم.

اين كنسرت در روزهاي ۳و۴خرداددرمجتمع فرهنگي هنري بوشهر برگزار شد.بخش اول اين برنامه كه با كمي تاخير هم برگزار شد تك نوازي سه تار كيوان ساكت بود كه به زيبايي هر چه تمام تر اجرا شد. در بخش دوم شاهد دو نوازي تار و پيانو بسيار زيبا و البته نويي بوديم.در اين بخش كيوان ساكت قطعاتي از موسيقي ملل را با تار به همراه پيانو هنرمند جوان.بهنام ابوالقاسم اجرا كردند.البته قطعه ي بسيار زيبايي را هم كه از البوم شرق اندوه كيوان ساكت انتخاب شده بود جز بهترين قطعات اجرا شده در كنسرت بود.اين قطعه  بر اساس اين شعر حافظ ساخته شده بود:

داني كه چنگ و عود چه تقدير ميكنند              پنهان كنيد باده كه تعذير ميكنند

در قسمت اخر برنامه هم كيوان ساكت عزيز سرود "اي ايران اي مرز پر گهر"را به بهترين شكل اجرا نمود و حاضرين هم با ارق ملي هر چه تمام تر سرود را با ايشان هم خواني كرده و به احترام ايران عزيز به پا خاستند.واقعا كه اين قسمت بهترين قسمت كنسرت بود.

                                                    

به اميد اينكه روزي گزارش مفصلي از كنسرت عشقم شجريان برايتان بنگارم.

بدرود

عشق شجريان

+ نوشته شده در  شنبه 1386/03/05ساعت 12:22  توسط عشق شجریان  | 

 

اری دقیقا ۳روز پیش بود که با خواهرم به این مراسم ارزشمند رفتیم"نکوداشت بیژن کامکار"....        تقریبا اکثر ما با نام این هنرمند بزرگ و خانواده اش اشنایی هرچند مختصری داریم و من خودم به شخصه ارادت خاصی به هنر همه ی این عزیزان و بزرگان موسیقی دارم و برایم از همه جالبتر اینست که همیشه از بین کامکارها علاقه ی خاصی به بیژن کامکار عزیز داشتم و خدارا شکر میکردم که افتخار حضور در مراسم نکوداشت چنین هنرمندی را داشتم.

در این مراسم ابتدا گروه ناسوت به اجرا پرداختند که بسیار عالی اجرا کردند و بعد از ان استاد به روی صحنه امدند و مردم حاضر در سالن را به تکنوازی فوق العاده دف خود که واقعا بی نظیر بود به همراه چندقطعه اوازی با اشعاری از حضرت مولانا با لهجه ی شیرین کردی مهمان کردند.در مورد این مراسم تنها میتوانم بگویم اینقدر لذت بردم از حضور و اجرای بیژن کامکار نازنین که این شب به یکی از بهترین و ریباترین شبهای من تبدیل شد.

باارزوی سربلندی و طول عمر با برکت برای تمامی هنرمندان به ویژه اهل موسیقی

ارادتمند:عشق شجریان

این هم چند عکس که خودم گرفته ام البته چون با موبایل است خیلی کیفیت ندارد به بزرگی خودتان ببخشید.

استاد بیژن کامکار و عشق شجریان

ارادتمند:عشق شجریان

۲۸/۱۰/۱۳۸۵

 

+ نوشته شده در  یکشنبه 1385/11/01ساعت 10:31  توسط عشق شجریان  | 

"شجر" که بار گرفت طالعش "همایون"است.

مگر میشود "محمد رضا شجریان"را شناخت...مگر می شود از عمق جان هنر "شجریان"را درک کرد.... مگر میشود سالهای سال با اوای ملکوتی "شجریان"زیست و خاطره داشت... مگر میشود به هنر و شخصیت "شجریان"عشق ورزید ولی "همایون"را نشناخت و او را دوست نداشت...                   

"همایون شجریان"فرزند خسرو اواز ایران"محمد رضا شجریان" در ۳۱ اردی بهشت ۱۳۵۴ در تهران در خانواده ای که پدری چون "شجریان"داشت متولد شد. از کودکی علاقه به موسیقی و ریتم در او نمایان بود..تنبک را به تشخیص پدر نزد استاد ناصر فرهنگ فر فراگرفت و از ۱۰ سالگی در کنار خواهران خود نزد پدر اواز را شروع کرد.... "استاد محمد رضا شجریان" می فرمایند: "همایون تنها کسی بود که من تکنیک اواز را روی صدایش پیاده کردم."

"همایون" در حال حاضر در مرتبه ای است که همگان او را "امید اواز و موسیقی ایرانی" میخوانند و ایشان به این مقام  نه به لحاظ اینکه صرفا فرزند "شجریان"است رسیده چرا که اگر خود ایشان ۱۸ سال تمام سختی ها و مشقت این راه پر فراز و نشیب را تحمل نمیکرد هیچ گاه "همایون شجریان" نمی شد. ارزش هنر "همایون" به اینست که ایشان  در راه فراگیری هنر نزد استادی چون "محمد رضا شجریان" هیچ گاه "ناشکیبا" نبوده  و همواره چون پدر در راه پیشرفت در هنر سیر صعودی را طی کرده و این رمز موفقیت اوست....

"همایون"معتقد است برای نیل به مقصود باید خودت را اینقدر بشکنی تا "نسیم وصل" را استشمام کنی کاری که "مولوی"کرد....."همایون شجریان"کسی که ۱۸ سال تلاش کرده تا با تمام وجود "نقش خیال" عشق را در عالم هنر برای عاشقان این وادی رقم بزند..... در چنین زمانی که جوانان این سرزمین گرایش عجیبی به موسیقی مصرفی و کوچه و بازار  دارند جای شگفتی است جوانی چون "همایون" بسیار فراتر از حد خویش "رسم عاشقی " را در دنیای هنرمندی به جای اورده است.."همایون"با وجود سن کمی که دارد به تمام هنر دوستان اموخت که برای اینکه به معشوق برسی باید "شوق دوست" را هماره در دل و جان داشته باشی......

۳۱ اردی بهشت روز تولد "همایون شجریان" نور چشم "محمد رضا شجریان " را به ایشان و خانواده ی بزرگوارشان و نیز به تمام دوستداران "امید اواز ایران"تبریک و شاد باش می گویم .

برای "همایون" عزیزم ارزوی موفقیت و سربلندی دارم.

ارادتمند:عشق شجریان

"زهر شیرین"

ترا من زهر شيرين خوانم اي عشق
كه نامي خوشتر از اينت ندانم
وگر هر لحظه رنگي تازه گيري
 به غير از زهر شيرينت نخوانم
تو زهري زهر گرم سينه سوزي
تو شيريني كه شور هستي از تست
شراب جام خورشيدي كه جان را
نشاط از تو غم از تو مستي از تست
به آساني مرا از من ربودي
درون كوره غم آزمودي
دلت آخر به سرگردانيم سوخت
 نگاهم را به زيبايي گشودي
بسي گفتند دل از عشق برگير
كه نيرنگ است و افسون است و جادوست
ولي ما دل به او بستيم و ديديم
كه او زهر است اما نوشداروست
 چه غم دارم كه اين زهر تب آلود
 تنم را در جدايي مي گدازد
از آن شادم كه در هنگامه درد
غمي شيرين دلم را مي نوازد
اگر مرگم به نامردي نگيرد
مرا مهر تو در دل جاوداني است
وگر عمرم به ناكامي سرآيد
ترا دارم كه مرگم زندگي است.

                                        "فریدون مشیری"

                                 Image hosting by TinyPic

                                                                   

+ نوشته شده در  شنبه 1385/02/30ساعت 11:31  توسط عشق شجریان  | 

در یک غروب زیبای زمستانی فراغ خاطری یافتم و به تماشای "هم نوا با بم"نشستم.

"برسان باده که غم روی نمود ای ساقی       این شبیخون بلا باز چه بود ای ساقی"

در ان لحظه ی غمگین و سراسر دلتنگی تنها چیزی که ارامش را برایم به ارمغان می اورد.اوای دلنشین خداوندگار اواز ایران بود با نوای روح بخش تار علیزاده و کمانچه ی بی نظیر کیهان کلهر......نا خوداگاه به یاد روزی افتادم که برای نخستین بار بود در سن ۱۵سالگی صدای استاد را به واسطه ی"یاد ایام"می شنیدم.ان زمان نمی دانستم که ایران چه گوهر گرانبهایی در خود دارد و نمیدانستم در این دنیایی که زن ها که مظهر احساسند و احساس را روز به روز خدشه دار میکنند.مردانی چون "شجریان"وجود دارند که با وجود مرد بودنشان نماد عشق و دوستی اند.

"یاد ایام"را بسیار دوست دارم و به ان از عمق جان عشق می ورزم.چرا که هم او بود که مرا اینچنین واله و شیدای"شجریان"نمود.نمی دانستم "شجریان"کیست.تنها میدیدم در خانواده ام همه از او به خوبی و بزرگی یاد می کنند:

"دوش می امد و رخساره بر افروخته بود           تا کجا باز دل غمزده ای سوخته بود"

به ظاهر سن کمی داشتم ولی از اعماق وجودم توانستم با این اواز.این موسیقی و این شعر ارتباط برقرار کنم.از همان لحظه مرا نه تنها شیفته ی خود بلکه شیفته ی ادبیات و موسیقی ایرانی نمود.ان لحظه بود که درک کردم موسیقی هایی که من می شنیده ام در برابر عظمت اوای دلنشین"استاد شجریان"ذره ای بیش نیست.

به صدایش اعتماد کردم که به قول خود ایشان این مهم ترین هدفی است که استاد از ارائه ی موسیقی دارند.طنین صدای "شجریان"ایمان مرا قوی ساخت.مرا به زندگی امیدوار نمود.سبب شد برای خود هدفی برگزینم و به من اموخت که زندگی چقدر زیباست...

زمانی که اشعار پر رمز و راز "حضرت حافظ" را با اواز ایشان می شنوم احساس میکنم هدف از سرودن ان اشعار این بوده که با طنین صدای "شجریان"به گوش ها برسد.چرا که تنها با شنیدن اواز ایشان بود که توانستم به ارزش اشعار "حافظ"پی ببرم.با این همه هر چه تفکر نمودم که "شجریان"را در عبارتی مختصر توصیف نمایم.عاجز ماندم.عده ای می گویند"شجریان.خداوندگار اواز ایران"عده ای او را "خسرو اواز ایران"و برخی "پدر اواز ایرن" میخوانندش.عزیزانی هم میگویند"شجریان.لطیفه ای است نهانی که عشق از او خیزد"......دیدم اینها همه هست ولی "شجریان"نیست............

شجریان.شجریان است."

 

                            Image hosting by TinyPic

                                  " غم عشق امد و غم های دگر جمله ببرد"

                                    ارادتمند:عشق شجریان

 

+ نوشته شده در  شنبه 1384/11/29ساعت 18:39  توسط عشق شجریان  |