ما زبالاییم و بالا میرویم
ما زدریاییم و در یا میرویم
ما از ان جا و از اینجا نیستیم
ما زبیجاییم و بیجا میرویم
"لا اله"اندر پی "الا الله"است
همچو "لا"ما هم به "الا" میرویم
کشتی نوحیم در طوفان روح
لاجرم بی دست و بی پا میرویم
خوانده ای"انا الیه راجعون"
تا بدانی که کجاها میرویم
هین سخن خاموش کن با ما بیا
بین که ما از رشک بی ما میرویم
ای که هستی ما ره را مبند
ما به کوه قاف و عنقا میرویم
"حضرت مولانا"
فاش میگویم و از گفته ی خود دلشادم
بنده ی عشقم و از هردو جهان ازادم
طایر گلشن قدسم چه دهم شرح فراق
که در این دامگه حادثه چون افتادم
من ملک بودم و فردوس برین جایم بود
ادم اورد در این دیر خراب ابادم
سایه ی طوبی و دلجویی حور و لب حوض
به هوای سر کوی تو برفت از یادم
نیست بر لوح دلم جز الف قامت دوست
چه کنم حرف دگر یاد نداد استادم
کوکب بخت مرا هیچ منجم نشناخت
یا رب از مادر گیتی به چه طالع زادم
تا شدم حلقه به گوش در میخانه ی عشق
هردم اید غمی از نو به مبارکبادم
میخورد خون دلم مردمک دیده سزاست
که چرا دل به جگر گوشه ی مردم دادم
پاک کن چهره ی حافظ به سرزلف زاشک
ورنه این سیل دمادم ببرد بنیادم
"حضرت حافظ"